𝒱𝖾𝗅𝗏𝖾𝗍 𝒟𝖾𝖼𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋: post #224 — TG.ME

اولین‌ورق،ازدفترچه‌ای‌سوخته.
" اَستِلایِ عزیز و زیبایِ من،
درود،
باز هم قلم را برداشته‌ام تا از شاخه‌های آشفته‌ای بنویسم که در بادِ این روزها بی‌قرارند.
این روزها، در سرخطِ هر بند از نوشته‌هایم، توهمی از حضور زنده است؛ گویی بودن، هنوز در واژه‌ها نفس می‌کشد.
نمی‌دانم باید از تیرگیِ زیرِ چشم‌هایم برایت بگویم یا از دلتنگیِ بی‌پایانِ بهار. در این فصلِ خشک و سردِ سطحی‌نگری، احساسی غریب بارها و بارها به پیراهنم چنگ می‌زند، انگار چیزی در من هنوز از رها شدن سر باز می‌زند.
درست در شبِ گذشته، جایی در انتهای شب، چشم‌هایی را در میانه‌ی ولس دیدم که به تو شباهت داشتند؛ سبز و وسیع، اَستِلایِ من…
و همان‌جا، برای لحظه‌ای کوتاه، خیال کردم زمان اشتباه کرده است.
برای تو از این روزها با زبانی دیگر خواهم نوشت؛ می‌دانم تو زبانِ پرستوهای مهاجر را می‌فهمی. ما در نخستین روزهای بهار، کنار رودی خشک‌شده، در نگاهِ هم غرق شدیم؛ بی‌آن‌که راه نجاتی بلد باشیم.
مادمازل شارما گاه‌به‌گاه از سرِ دلسوزی به من سر می‌زند، اما من همچنان سرکش‌تر از همیشه به نوشتن برای تو ادامه می‌دهم. نمی‌خواهم ذره‌ای از ذهنم بپذیرد که بوی پرتقالیِ موهایت، از پیراهنی که آخرین بار نه دستِ فکرها، بلکه دست‌های تو دورش پیچیده بود، از میان برود.
در سکوت برای خودم آشیانه‌ای ساخته‌ام و به لبخندِ هر رهگذر فکر می‌کنم. آقای کیم، همان مردی با پوسته‌ای سرد، که پیش‌تر درباره‌اش با تو گفته بودم، دیروز به دیدنم آمد.
به او گفتم در حال تلاش هستم. پرسید: تلاش برای فراموشی یا تلاش برای رسیدن؟
بانوی من،
در این بیراهه‌ی مسکون، دیگر نمی‌دانم قدم‌هایم بر کدام کاشی فرود می‌آید.
شاید باید گنجشکی را که کودکان پایش را بسته بودند نجات می‌دادم؛ اما چگونه، وقتی خودم با پاهای بسته، در مسیری که با تو آغاز کرده‌ام، سینه‌خیز ادامه می‌دهم."

- نوشته‌هایی‌محو، ایوان‌.
🕊8
August 27, 2026 141 7