کودک باشید :): post #6244 — TG.ME

یک‌بار پلوتن بی هیچ مقدمه‌ای به یکی از شاگردهایش که حال خوبی نداشت، گفته بود "خودت را نکش، در عوض به سفر برو". شاگرد هم به حرف استاد گوش کرد و سفر رفت و اتفاقا افسردگی‌اش درمان هم شد. موقع دیدن کوه‌های کرمانشاه، اولین چیزی که به خاطرم آمد، گفته‌ی پلوتن بود. من کوه زیاد دیده‌ام، همه با یک خاصیت مشترک؛ کوه‌هایی با شیبِ کم، که رفته‌رفته به قله می‌رسند. و کوه‌های کرمانشاه، برای من، نقض مفهوم کوه بود. کوه‌هایی با شیبی چنان زیاد و آن‌قدر سخت و سنگی که انگار زمین همین حالا دهان باز کرده و کوه‌ها همین‌طور راست‌قامت و استوار از دلش بیرون آمده‌اند. تا پیش از این هربار به مفهوم کوهِ استوار فکر می‌کردم، همیشه تصویر کوه‌هایی با شیبِ کم تا متوسطی که در جاهای دیگر دیده بودم، جلوی چشمم می‌آمد. بعد در ساعت دوی ظهر و دمای سی درجه و داخل ماشینی که راننده‌اش خیلی بی‌خیال از کنار کوه‌ها رد می‌شد، فهمیدم ممکن است دوتا آدم با دو جغرافیای متفاوت، درباره‌ی عینی‌ترین چیز ممکن، همین کوهِ معمولی، هم حرف بزنند و باز تصویر ذهنی و زبانِ مشترکی نداشته باشند. چرا که کوه‌هایی که هرکدام دیده‌اند، خیلی متفاوت است.
یادم آمد چندوقت قبل می‌خواستم برای دوستِ دوری، ضمن خاطره‌ای، درباره‌ی دره‌ی کودکی‌هایم و بوی بومادران‌هایش بگویم. دیدم او اصلا نمی‌داند بومادران چیست و چه بویی دارد، پس منصرف شدم.
اِبی می‌گفت "برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت"، باید این‌طور ویرایش کنیم که "برداشت ما از کوه، بومادران، عشق و هرچیزِ دیگر با هم تفاوت دارد". و کار ادبیات دقیقا از همین‌جا شروع می‌شود. گرفتنِ دستِ خواننده و بردنش به دنیایی که برای او غریبه است؛ و نشان دادن این‌که آدم‌های هرکجا به کوه، بومادران و عشق چطور نگاه می‌کنند.

* از کانال: آقشام گلن

@Koodakbashid
❤14👍1
August 28, 2026 282 2 6