اگر در خونریزی می شد او را گه گاه با شاه شیخ مقایسه کرد در مال بخشی با او طرف نسبت نبود. در واقع بر خلاف شاه شیخ وی نه تنها اهل زهد و تعصب بود، اهل خست و امساک نیز بود، حتی فرزندان را چنان در مضیقه می نهاد که این سختگیری و خست بهانه ای به دست آنها داد برای شورش بر ضد پدر. وزیرش برهان الدین ابونصر، که منصب قاضی القضاتی نیز داشت، با دستگیری و دلنوازی که گه گاه از شاعران و فضلا می کرد می کوشید، تا بار فشاری را که حکومت وی بر دوش مردم می نهاد بکاهد، اما خست و امساک «محتسب» مخصوصا شاعران را از دور حکومت دور می کرد و سختگیریهایش وحشت و نفرت عامه را می افزود. خاصه که تندخو و بد زبان نیز بود و گویند که گه گاه دشنامهایی می داد که استربانان نیز از گفتن آن خجالت می کشیدند. عکس العمل این احوال در نزد صاحبدلان شهر عبارت بود از گرایش به طنز و رندی. حافظ –که قتل شاه شیخ دوست و پادشاه محبوبش، هنوز وی را در تاثر و داغ می داشت- با درد و اندوه تمام از این غلبه محتسب یاد می کرد و با طنز و کنایه. مبارزه با این ریاکار بی رحم کار رندان بازار نبود. پیکار با این محتسب مآبیها کار رندان پاکباز بود – رندان مدرسه، که حقیقت دین و اخلاق را ورای این دروغپردازیها می دیدند و این همه فریب و ریا را تهدیدی می شمردند برای دین و اخلاق واقعی. شعر حافظ و لطایف عبید زاکانی در این دوره، اعتراضهایی بود بر این ریاکاریها. حافظ جوان، بیباک و گستاخ اما به زبان کنایه، با محتسب به جنگ برمی خیزد. چرا باید از سرزنش مدعیان ترسید؟ اگر وی از این حرفها ملاحظه کند «شیوه رندی از پیشش» نخواهد رفت. رندان تازه کار ممکن است از بیم محتسب باز به زهد گرایند اما کسی که بدنام جهان است چرا باید مصلحت اندیشی کند؟ در دوره ای که مردم از ترس محتسب نفسها را در سینه حبس می کنند و جوش امواج دروغ و فریب و تظاهر را با چشم بی تفاوت می نگرند در تمام شیراز اگر نغمه مخالف بر می خیزد و می تواند دلها را تکان دهد و امید بخشد فقط از اینجاست – از کوچه رندان. همه جای دیگر تسلیم است به محتسب، به این جبار سالوس که با انگشت های خون آلود راه آسمان را به مردم نشان می دهد اما برای آنها غالبا هیچ جایی باقی نمی گذارد، جز زیرِ زمین – در اعماق! بر این دستگاه محتسب که خود مست ریا و غرور است کدام دهن کجی پرمعنیتر از طنزهایی است که از این کوچه رندان بر وی نثارمی کنند؟ از همین پناهگاه امن، پناهگاه رمز و کنایه، بود که حافظ می توانست دستگاه مهیب محتسب را با شلیک طنز و طعنه ببندد و او را به سختی فروکوبد. این مبارزه با سالوس و ریا از این پس شعار حافظ می شود و از تمام کلام او این بانگ اعتراض به گوش می رسد. به هر مناسبت و هر بهانه ای که پیدا می کند، با طنز و کنایه از اوضاع شکایت می کند و از سالوس محتسب انتقاد. جایی که بانگ چنگ و عود را، که در گوشه خلوت رندان از اوضاع ناروا شکایت دارند، می شنود از زبان آن خموشان پرآواز این پیغام دردناک را با طنزی تلخ که مخصوص اوست بیان می کند که «پنهان خورید باده که تعزیر می کنند». وقتی بهارِ فرح بخش از راه می آید و باد نسیم گل بیز می شود، با نوعی نگرانی مصنوعی که بوی ریشخند می دهد، آهسته می گوید: به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است. کسی که از کوچه رندان و از راز فکر و بیان آنها خبر دارد می داند که در این حرفها شاعر با چه رندی محتسب را هجو می کند و تحقیر. 📚از کوچه رندان (به اختصار) ✍دکتر عبدالحسین زرین کوب @kocheyerendan
3
1
1
1