#پیاله_چهارم
سفر به سوی (آب حیات) #چشمه_شاه_نشین
گروه به سمت شرق حرکت می کنیم.
این فرمان جلودار است و ما عقب مانده قدم به سختی پشت قدم و نگاهی به پشت سر و آب چشمه و آخرین آواز در گوش صدای جاودانه آن.
به بالا نگاه می کنم قله دبرار با خشونتی به ظاهر و مهربانی در دل ما را به مبارزه دعوت می کند.
بلافاصله چشم از آن برمی گردانم چون آموختم در کوه فقط به راه رفته توجه و نگاه باید کرد و من که تا این جا آمدم حتما تا پایان می روم.
کم کم هوا رو به تاریکی می رود.
پیشاهنگ خوش فکر براورد می کند با این نوع رفتن تا قله و سختی راه مانده حوالی ده شب اگر پیش آمدی رخ ندهد می رسیم.
تاریکی چادر سیاه خود را پهن می کند اما ستاره ها آسمان را غرق نور می کنند.
ای خدای بزرگ، خدای من از خلقت چون من و اشتر کنگر چه در سر داشتی؟
به گمان من از این دو جز زیان و خسارت و افسوس حاصلی نصیب عرش کبیریا نشد.
تاریکی و بوته های فشرده اشتر کنگر ما را وادار می کند روی نوک پا به حرکت ادامه دهیم.
ساعت به ۸ شب رسید.
جمع می نشیند و با یاد نیاکان و عزیز تازه از دست رفته و صدای محزون همراهی که نام دو جوان عزیز خفته در خاک حامد و تقی به آهنگ جاودانه بانوی آواز مرضیه با سوز دل عمو عادل گوش جان می دهیم:
هرگز نمیشد باورم
این برف پیری برسرم
سنگین نشیند چنین......
و ما پا به سن گذاشته ها را به راه طی شده زندگی می کشاند و چه افسوس و آه و حسرت و پشیمانی در دل می نشیند.
با تاریک شدن هوا به سختی مسیر رفتن دیده می شود.
جلودار عزیز از چند ساعت قبل دل ما را به راه خوب و مال رو خوش کرده بود.
چنان توصیف کرد که فکر کردیم جاده ماشین رو است.
و در زمانی که نای رفتن نداریم به راه وصف شده رسیدیم.
ای کاش در همان مسیر اشتر کنگر می ماندیم و به این راه رذل نمی رسیدیم.
جمع خستگان بیشتر و بیشتر می شدند.
در دلم نگرانی موج می زد.
اگر الان چن نفر از ما توان ادامه را نداشته باشند چه باید کرد؟
جز چند نفر باقی نای حرف زدن هم نداشتیم.
ادامه دارد....
#توتو
🌞
𓄂 @dehnarion 𓆃






