سخن و کلام تنها ارتباط ما با یکدیگر بود. زیرا ما جز یکدیگر، چیزی نداشتیم؛ نه پیوند اقتصادی عظیمی و نه فسادی که منجر به آتو داشتن از یکدیگر شود تا بدین وسایل، به یکدیگر مرتبط و مشروط شویم. اما امروز این پل ارتباطی دیگر مانند گذشته عمل نمیکند. معلوم نیست که چون دیگر عابری برای آن پل نمانده، و یا چون کلمات پس از دیدن و شنیدنِ آنچه دیدیم و شنیدیم، شرمسار و مبهوتند.
آخر کدام کلمه حاضر است پاسخی باشد برای پرسش پدری که به دنبال واپسین نفسهای سپهرش در انبوه مردم میگردد؟ کدام کلمه حاضر است پرسش آن پدر را برای دیگری بازگو کند؟ کدام کلمه میتواند لبخند را بر لب مردمان رشت و کدام کلمه توانایی بازگرداندن بوی زندگی به بازار آن شهر را دارد؟
اما ما هنوز با یکدیگر هستیم، حتی اگر کلمات نباشند. پیوند ما در این هوای غمآلود است؛ در این زندگی متوقف شده و تمرکز از دست رفته، در پرچمهای سیاه و در اعلامیههای وفات درب هر خانه؛ در یاد کردن از سَروهای افتاده، و در امیدی که سوزنوار، همچون ستارگان، یکدستیِ این پهنهٔ نومیدی را برهم میزند.
ما، بدین وسیله امیدواریم تا نه از روی همدلی و صمیمیت که از روی وظیفهٔ آدمیت، ما را همراه و در کنار خود بدانید.
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
✨Telegram ☄️LinkedIn 🪐Instagram












