وزن برخی از خاطرات کوچک بیشتر از سالها تجربه زیستهست. سوار ون بودیم. یه لحظه رفت روی دستانداز. از خواب پریدم. یه لحظه پیش خودم فکر کردم که نکنه وسط راه پیاده شده باشی. دستپاچه شدم. انقدر که قبل از اینکه مطمئن بشم هستی یا رفتی، آب خوردم. چرخیدم، دیدمت و آرامترین دو ساعت زندگیم رو خوابیدم. @khoniagarr
2May 26, 2026 654 2