عاشقانه زیر بمباران صدای انفجار، آدم رو خلاصه می‌کنه. انگار هر موجی… — خنیاگَر — TG.ME

عاشقانه زیر بمباران صدای انفجار، آدم رو خلاصه می‌کنه. انگار هر موجی که دیوارها رو می‌لرزونه، لایه‌ای از تو رو هم می‌کنه و می‌بره؛ تا جایی که ازت، فقط ضروری‌ترینت باقی بمونه. چیزی شبیه به تراپی. در اون لحظه‌ها، دیگه جایی برای تظاهر نیست. علاقه‌ها، اگر واقعی نباشن، فرو می‌ریزن؛ دلبستگی‌ها، اگر عمیق نباشن، محو می‌شن؛ و ذهن، خودش رو از هر چی اضافه و ساختگیه، خالی می‌کنه. عجیبه… زخم‌ها کم‌رنگ می‌شن، دلخوری‌ها بی‌اهمیت، و فقط چند نام می‌مونه و چند تصویر. چند وابستگی که انگار ریشه در جای دورتری از عقل دارن. وسط همین صداها، همین لرزش‌ها، می‌فهمی که آدمیزاد، در نهایت، به چه چیزهایی گره خورده. و میان همه چیزهایی که فرو ریخت، تو فرو نریختی. با اینکه مدت‌ها به خودم گفته بودم این چیزی جز خیالی گذرا نیست، اما تو پاک نشدی. نه آن تصویر کامل و بی‌نقصی که آدم‌ها از هم می‌سازن بلکه واقعی‌ترینت، آسیب‌پذیرترینت، همون که خود آدم هم از دیدنش می‌ترسه. من اون تصویر رو دوست داشتم. زیر بمباران، دوستت داشتم. @khoniagarr

❤1
May 4, 2026 503 5