ࢠݛۆنده‌‌ݷ‌ݰشࢬ. بعضی حرف‌ها آدم را نمی‌کشند. فقط سال‌ها گوشه‌ای از آدم… — ڦاضے. — TG.ME

ࢠݛۆنده‌‌ݷ‌ݰشࢬ.
بعضی حرف‌ها آدم را نمی‌کشند.
فقط سال‌ها گوشه‌ای از آدم می‌نشینند و هر وقت شب می‌شود،یادشان می‌افتد که هنوز هستند.
مثلاً همین الان.
تنها نشسته‌ام؛
سیگار بین انگشت‌هایم مانده
و لیوانی کنار دستم،که بیشتر از اینکه چیزی را از یادم ببرد،یادم می‌اندازد
چقدر از خودم دور شده‌ام.
دلم درد می‌کند.
نه آن‌جور که بشود با دست نشانش داد،نه.
یک جای نامعلوم وسط سینه،همان‌جایی که آدم معمولاً حرف‌های نگفته‌اش را
قایم می‌کند.
عجیب است...
قلب،هیچ‌وقت نمی‌پرسد چرا.
فقط درد می‌گیرد.
و تو می‌مانی با تمام جمله‌هایی که یک روز می‌توانستی بگویی و نگفتی.
می‌توانستم بگویم؛«نرو.»
نگفتم..
می‌توانستم بگویم؛«دلم برات تنگ شده.»
نگفتم..
می‌توانستم بگویم؛«من آنقدرها هم قوی نیستم.»
این یکی را
حتی به خودم هم نگفتم.
بعد تو رفتی..
و من ماندم با یک مشت کلمه که دیگر هیچ‌کس صاحبشان نیست.
می‌دانی بدترین قسمت ماجرا چیست؟
اینکه آدم برای گفتن بعضی حرف‌ها
فقط یک لحظه فرصت دارد.
فقط یک لحظه..
و اگر همان یک لحظه
ساکت بمانی،بعدها هرچقدر هم حرفت را تکرار کنی،دیگر کسی نیست که بشنود.
شب‌ها سخت‌ترند.
چون روز آدم را سرگرم می‌کند.
صبح،آدم خودش را می‌زند به کار و زندگی.
می‌خندد،جواب می‌دهد،راه می‌رود.
حتی گاهی خودش را قانع می‌کند که دیگر مهم نیست.
اما شب که می‌شود...
آخ امان از شب،همه‌چیز برمی‌گردد.
اسم‌ها،خاطره‌ها،صداها.
و آن جمله‌ی لعنتی؛«کاش آن روز گفته بودم.»
سیگار را خاموش می‌کنم،لیوان را کنار می‌گذارم،اما هیچ‌کدام حرف‌های من را خاموش نمی‌کنند.
چون بعضی چیزها دود نمی‌شوند.
فراموش نمی‌شوند،تمام نمی‌شوند.
فقط از دهان آدم می‌افتن ته دلش.
و همان‌جا می‌مانند.
گاهی فکر می‌کنم شاید تمام درد من
از همین باشد؛
از حرف‌هایی که نگفتم،آدم‌هایی که نگه نداشتم،و لحظه‌هایی که خیال کردم
فردا هم وجود دارند.
دلم هنوز درد می‌کند.
و من هنوز نمی‌دانم این درد برای رفتن توست
یا برای تمام چیزهایی که می‌توانستم بگویم
و نگفتم.
شاید هم،برای خودم.
برای آدمی که سال‌هاست جلوی همه می‌گوید؛«خوبم.»
اما وقتی شب می‌شود و هیچ‌کس نیست،آرام می‌گوید؛«نه...من فقط بلد بودم چیزی نگویم.»
و این،شاید تلخ‌ترین حرفی باشد که یک آدم
بالاخره به خودش می‌گوید.
1
September 3, 2026 1.7K 7