رفاقت،کلمه ای خنده دار و مزخرف است!.
نه از آن مزخرفهایی که آدم میتواند یک روز جمعشان کند،بگذارد گوشهای،و دیگر بهشان فکر نکند.
از آن مزخرفهاییست که میآیند وسط زندگیات،برای خودشان جا باز میکنند،به ساعتهای شبانهات عادت میکنند،به خندههایت،به سکوتهایت،به آن «هستم»های سادهای که هیچوقت فکر نمیکنی ممکن است یک روز دروغ از آب دربیایند.
رفاقت چیز مزخرفیست؛
چون آدم را به بودن یک نفر عادت میدهد و بعد،یک روز،همان یک نفر بیخبر میرود.
نه خداحافظی،نه توضیح،نه حتی یک جمله که بدانی کجای قصه اشتباه کردی.
فقط میرود.
و تو میمانی با شبهایی که هنوز شکل دونفره دارند.
با صندلیای که بیدلیل روبهرویت گذاشتهای.
با آهنگی که یک زمانی برای دو نفر بود و حالا
فقط یک نفر آن را تا آخر گوش میدهد.
چه مضحک است رفاقت...
آدم را آنقدر نزدیک میکند
که خیال کنی اگر تمام دنیا هم برود،این یکی میماند.
بعد دنیا نمیرود،همین یکی میرود.
و تازه آنوقت میفهمی بعضی آدمها
رفیق نبودند؛فقط مدتی تنهایی تو را کم کرده بودند.
من آقای قاضیام.
اما برای رفاقت،هیچ حکمی ندارم.
چطور میشود کسی را محکوم کرد که تنها جرمش این بوده که یک روز دوستت داشته
و روزی دیگر دیگر نخواسته باشد؟
چطور میشود بیخبری را بخشید؟
چطور میشود برای کسی که رفت توضیح ساخت؟نمیشود.
بعضی رفتنها هیچ معنایی ندارند.
فقط اتفاق میافتند.
مثل خاموش شدن چراغی در خانهای دور،وقتی تو حتی نمیدانی چه کسی آنجا زندگی میکرد.
رفاقت چیز مزخرفیست...
چون آخرش یکی میماند و یکی میرود.
و آنکه میماند،تا مدتها نمیفهمد
باید دلش برای آدم تنگ شود
یا برای روزهایی که آن آدم هنوز بود.
من اما
فقط یک چیز را میدانم!
بعضی رفیقهاوقتی میروند،جای خالی نمیگذارند...
یک تکه از شب را با خودشان میبرند.
ࢠݛۆندهݷࢠݨݼࢬ.
1
September 2, 2026 1.7K 3