•••
بزن به خواب خودت را اگر چه بیداری
که هر چه هست نیرزد به این گرفتاری
جهان تداوم یک بینهایت است از هیچ
و عمر، ماحصل لحظههای تکراری
نگاه کن، وَ ببین جای دستها: دشنه!
نگاه کن، وَ ببین زخمِ تیغها: کاری!
رفیق: ملغمهای از دروغ و حقد و ریا!
غریبهها: همگی دوستهای ادواری!
به پای عشق نشستم برای زیستنم
سراغ باده گرفتم به عزم هشیاری
نبود حاصلم از عشق هم به جز حرمان
نبود بهرهای از دوست غیرِ بیزاری
گرفت آینهای رو به روی من، یعنی:
مباد آنکه مرا همچو خود بپنداری!
***
تویی تو چارهی هر مشکلی که هست ای مرگ!
نصیبم از تو چه بوده به غیرِ ناچاری؟
محمود نگهداری
