دیروز بیرون بودم و هوا بشدت گرم بود تاکسی سوار شدم درب جلو قفل بود. رفتم عقب نشستم دیدم راننده عرق ریزون داره با دستمال عرقهای گردنشو پاک میکنه !!
گفتم : عزیزم ما که مسافریم چند دقیقه بیشتر مهمونت نیستیم، ما هیچ، حداقل برای سلامتی خودت کولر بزن، حالشو ببر!
گفت : عزیزم مردم آبادان و خرمشهر برقاشون قطع میشه، میخوام حس گرمای هموطنامو درک کنم !!
گفتم : پس دستگیره بده شیشه رو بیشتر بکشم پایین!
گفت : آقاجون فکر کن تو کویری و طوفان شن گرفت و مجبوری شیشه ها رو بالا بکشی، یک کم حال مردم یزد و کرمان رو درک کن، ببین چی میکشن؟
پیش خودم تحسینش کردم و گفتم مرحبا باشه ما هم تحمل می کنیم!
دیدم یه کلمن آب یخ صندلی جلو هست، اما لیوان نداره!
گفتم : آقای راننده لیوان یکبار مصرف بده یه جرعه آب بخوریم!
گفت دادا : یاد هنوطنانمون تو ایرانشهر و چابهار باش آب شرب ندارن!
گفتم : احسنت دمت گرم آقای راننده
گفتم : حداقل ضبط خودرو را روشن که یه صدایی بیاد مدت سفر رو تحمل کنیم..
گفت : بخاطر جوونا که کنسرت نمیتونن برن ضبط و رادیو گوش نمیدم!!
ای ول بابا چنین آدمهایی داریم و وضعمون اینه!
دیگه رسیدیم به مقصد بدون دادن کرایه پیاده شدم و رفتم!
شیشه را داد پایین و گفت : آی عمو کرایتو بده!
گفتم : کارگرای هفت تپه شش ماهه حقوق نگرفتن، نمیخوای حس همدردی آنها را هم داشته باشی!؟
که یهو دیدم ترمز دستی رو کشید و با قفل فرمون افتاد دنبالم!!
نمی دونم چرا ناراحت شد، شاید هفت تپه ای ها حقوقشونو گرفتن، من بی اطلاعم..!!
Forwarded fromکانون بازنشستگان
September 4, 2026 628 17