با بغض گفت:
هیچ چیز راحتم نمیکند.
نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایی که تازه خریدهام.
نمیدانم چه کار کنم.
بروم و سرم را به درختها بکوبم.
داد بزنم. گریه کنم. نمیدانم....
1991 @kafiha
September 8, 2026 43.9K 385