مدتی طولانی‌ست دیگر سمت و سوی نوشتن نرفته‌ام. راستش از شما چه پنهان… — کاف دال — TG.ME

مدتی طولانی‌ست دیگر سمت و سوی نوشتن نرفته‌ام. راستش از شما چه پنهان غم تمام وجودم را گرفته اما سَرم را بالا نگه می‌دارم لبخند می‌زنم مبادا خم شوم زیر این بار سنگین...
خیلی دلم می‌خواهد از بیماری برایتان بگویم که وقتی سرطانش بهبود یافت برایمان شیرینی آورد اما هفته‌ای نگذشت که همسرش را از دست داد..

دلم می‌خواهد از خردسالی بگویم که هورمون رشد در بدنش وجود نداشت و بچه بیمار نحیف و ضعیف و کوچک بود اما پدر و مادرش با لبخند از دردهای بچه برایمان می‌گفتند..

از مادربزرگی که دیگر بیمار همیشگی‌مان نیست و ترک دنیا کرد.. اخرین سخنش با ما فقط حسرت خوردن بود.. حسرت جوانی نکرده‌اش درس نخوانده‌اش لذت نبردنش از زندگی..

یا از پسر بچه‌ای که پدر و مادرش آن را رها کردند به‌خاطر این‌که صورت بچه ماه گرفتگی داشت...
آه عزیزان حرف بسیار دارم اما کدام را بگویم که تسکین دهد دل ما را...
مگر فکر جنوب کشورمان، مگر وضع مملکت نابه‌سامان اجازه می‌دهد به جزئیات زندگی بپردازیم؟..
تراژدی این وطن در کلمات نمی‌گنجد..
آنقدر غمگین بودن وطن درگیرمان کرده که دیگر به غم شخصی خود فرصت رسیدگی نداریم..
کاش یک نفر بیاید این وطن غم‌زده را عین قالی بتکاند کمی آرام بگیریم..

✍🏻کاف دال
💔7❤1
July 25, 2026 572 4