امروز یه پیرمرد اومد برای انجام آزمایش. مشخصاتش داشتم میپرسیدم که رسیدم به تاریخ تولدش، گفت: «یک برج شش...» بعد یه مکث کرد و با یه صدای پر از دلتنگی گفت: «دیروز تولدم بود.»
نگاهش کردم و گفتم: «تولدتون مبارک.»
لبخند زد و کلی تشکر کرد...
ولی نمیدونم چرا اون «دیروز تولدم بود» تا الان توی ذهنم موند.
آدم گاهی با خودش فکر میکنه چقدر میتونه دردناک باشه که آدم به سنی برسه که تولدش بگذره و فقط خودش یادش باشه...
همون لحظه فهمیدم برای بعضی آدمها، مخصوصاً وقتی پا به سن میذارن، دلخوشیها دیگه چیزای بزرگی نیستن؛ گاهی فقط یه نفر که یادش باشه روز تولدشونه، یه «تولدتون مبارک» ساده، یا چند ثانیه توجه...
شاید من فقط یه جمله گفتم، ولی برای اون پیرمرد، شاید همون چند کلمه، دلخوشیِ کوچیکِ قشنگی شد.
کاف دال
6August 24, 2026 351 4