من شاهد رفتنش بودم؛ نه چون دیگه نمی‌خواستش، چون می‌دونست موندنش بیشتر… — گرگ خاکسترے ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ — TG.ME

من شاهد رفتنش بودم؛ نه چون دیگه نمی‌خواستش، چون می‌دونست موندنش بیشتر از رفتنش بهش آسیب می‌زنه. فرمانده خودش رو از زندگی اون آدم کشید بیرون. خودش رو مجبور کرد بره، حتی وقتی تمام وجودش داد می‌زد بمون. ولی یه تیکه از خودش همون‌جا جا موند؛ همون تیکه‌ای که هنوز از دور حواسش بهش بود، حالش رو می‌پایید و…

August 21, 2026 7