غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.
آدم خيال مى كند غم چیزی شبيه زخمى ست روى پوست؛ كه اگر زمان بگذرد، اگر گريه کنی، اگر کسی دستت را بگیرد، اگر صبح هاى بيشترى از راه برسند، بالاخره خشک مى شود و مى افتد. اما نه.
بعضی غم ها زخم نيستند؛ ريشه اند. میروند زير پوستت،
از گوشتت عبور مى كنند، به استخوانت مى رسند و آن جا خانه مى كنند. بعد، آن قدر آرام با تو یکی مى شوند كه دیگر نمى دانى كدام قسمتِ تو «تو» هستی و كدام قسمت غم است.
@ItGallery
10
5
2August 29, 2026 715 2 18