مُداخِلات: post #671 — TG.ME

بساط پادشاهی‌خواهی و پرچمک‌های شیروخورشید
 
روزبه آقاجَری

تا یکی دو ماه پیش در هر جای شهر می‌رفتی، پشت شیشه‌ی این یا آن خرده‌فروشی یا روی ماشین این یا آن اوبری یا تراک‌هایی که معلوم بود مال بسازبفروش‌هاست یا روی بالکن این یا آن ساختمان پرچمک پادشاهی‌خواهان را می‌دیدی. شهر را قرق کرده بودند و زبان‌شان دراز بود و گوش‌هایشان کر. یکی دو هفته است که شلوارهایشان را بالا کشیده‌اند و پرچمک‌های شیروخورشیدشان را جمع کرده‌اند. آن پادشاهی‌خواهانی که در یک دو سال گذشته (کمی پس از خیزش زن‌زندگی‌آزادی تا چند ماهی پس از دی‌ماه ۱۴۰۴) توانستند پولی به جیب بزنند، عشقی دست‌وپا کنند، پوزیشن شغلی به چنگ بیاورند یا رفیق پایه‌ی عرق‌خوری و علف‌زنی پیدا کنند که مفتِ چنگ‌شان و بهره‌شان را از پروژه‌ی پادشاهی‌خواهی بردند اما شمار دیگری بودند که بدبخت‌تر از همه‌ی این‌ها به عشق موهوم «آزادی وطن» خودشان را به پیاده‌نظام هوارکش تبدیل کردند و هم پیاز را خوردند و هم شلاق را و دست آخر پولی هم از جیب دادند. سهم این‌ها از دوران فَحْلیّت پادشاهی‌خواهانه یک مشت قرص اعصاب و جلسات روان‌درمانی بود. اما حالا دیگر خبری از پرچمک شیروخورشید نیست جز پشت شیشه‌ی مغازه‌ی ساندویچی هایدا که اگر عجله داشته باشی حتا همان هم به چشم نمی‌آید و در پس‌زمینه‌ی عکس تبلیغی ساندویچ ژامبون محو می‌شود.
اما این نه به معنای پایان پروژه‌ی پادشاهی‌خواهی نوسازی‌شده[۱] است و نه به معنای محوشدن رد ارضای دسته‌جمعی بخشی قابل توجه از دیاسپورای ایرانی در این شش ماه. هنوز مانده است که این پروژه به پایان برسد و تب تند بلاهت دسته‌جمعی به عرق سرد بنشیند. اما زمان آن رسیده است که پس از چندی، دست کم بخشی از آن، دگردیسی‌ای به سمت رویکردی داشته باشد که پیشتر از آن به عنوان «لیبرال‌ناسیونالیسم» یاد کردم و درباره‌اش نوشتم. چنین دگردیسی‌ای دربردارنده‌ی چند روند همزمان خواهد بود: ۱) واگذاشتن وجوه فاشیستی در ابعاد کوچک (فحاشی کمتر، حذف آرام هرزدرایان و اوباش زنجیرپاره‌کن و... تا صورت‌بندی نرم‌تر برخی وجوه گفتمانی به‌ویژه در مورد مسائل فاحش حقوق بشری) ۲) فرهنگی‌ترشدن و حرکت به سمت همان بساط کهنه‌ی فرهنگ باستانی و ستون تخت جمشید، ۳) نزدیکی سیاسی به لایه‌های درونی‌تر نیروگفتمان لیبرال‌ناسیونالیسم به‌ویژه آن لایه‌ای که در جایگاهی مبهم میان پایگاه سیاسی‌اش در داخل ایران (اصلاح‌طلبان بریده از جمهوری اسلامی، ملی‌مذهبی‌ها و موسوی‌چیان) و پایگاه تازه‌تأسیس‌اش در خارج از ایران (از کنگره‌ی آزادی تا گروه‌های کوچک‌تر شبه‌لیبرال‌ناسیونالیست) قرار دارد.
این لایه‌ی جداشونده از پادشاهی‌خواهان دیگر خود را پادشاهی‌خواه نخواهد نامید و می‌کوشد پشت «مشروطه‌خواهی» سنگر بگیرد و این به معنای تقویت سیاسی و فرهنگی بخش‌هایی از پادشاهی‌خواهان است که پس از نوسازی پادشاهی‌خواهی (به همت بلوک اسراییلی‌جمهوری‌خواه) به حاشیه رفته بودند.
این دگرگونی‌ها هنوز در حال شکل‌گیری‌اند و از آن‌جایی که هنوز جنگ به معنایی ادامه دارد زمان نیاز هست تا خود را آشکار کنند. اعلام توافق میان ایران و  ایالات متحد می‌تواند نقطه‌ی آغاز بروز نشانه‌های این دگردیسی‌های مهم در پیکره‌ی پادشاهی‌خواهی و البته آغاز پایان پروژه‌ی پادشاهی‌خواهی، آن‌چنان که بر پایه‌ی برنامه و بودجه‌ی بلوک اسراییلی‌جمهوری‌خواه نوسازی شد، باشد.
 
 
 
پانوشت +++++++++++++++
[۱] بحث درباره‌ی این‌که پادشاهی‌خواهی خود از چه مرحله‌هایی گذر کرده است و چگونه به این‌جا رسیده است جایی دیگر می‌طلبد. اما «پادشاهی‌خواهی نوسازی‌شده» به دورانی از آن اشاره دارد که پس از تغییراتی درونی (مجموعه‌ای از حذف‌ها، بی‌اعتبارکردن‌ها و جذب‌ها) و بیرونی (تغییر تاکتیک‌ها و استراتژی‌ها و ائتلاف سیاسی‌ و شبه‌امنیتی و استفاده از منابع مالی بلوک اسراییلی‌جمهوری‌خواه) پادشاهی‌خواهی توانست به جایگاهی برسد که در چند سال اخیر با آن شناخته می‌شود.  

@interventions
❤5👎1
June 12, 2026 417 3