گاهی نگران میشدم، فقط کمی بزرگ شوم و به اردوگاه دزدان دریایی فرستاده شوم. وقتی چنین حرفهایی میزدم پیتر همیشه گوشم را میپیچاند.
«تو هیچوقت بزرگ نمیشی ابله. آوردمت اینجا که بزرگ نشی.»
اما به هر حال داشتم کمی بزرگ میشدم و ناد و فاگ هم همینطور. پسرهای دیگر زیادی را از دست داده بودیم تا بخواهیم تشخیص دهیم فقط ما سه نفر خزش دَم عمر را حس میکنیم یا نه.
2September 5, 2026 31