@imehraplanet · 157 subscribers
من مهرآذینم؛ با بچهها کتاب میخونم، از بچهها یاد میگیرم، و معتقدم که «کودکان آینده هستند». 🧚🏻و میدونم که تغییر بزرگترها از کودکی که توی خودشون دارن شروع میشه 🧚🏻 🪄 اطلاعرسانی کارگاههای #کتاب_بازی و #کلمه_بازی🪄 ✨ تجربیات من به عنوان یک تسهیلگر ✨
The short link opens the channel straight in the Telegram app — not in a browser tab.
tg.me/go/imehraplanetIs this your channel? Add @tgme as admin — and see how many people click your links. Get the stats →
Channel created August 18, 2023per Telegram
We have been tracking it since September 6, 2026
In all that time the channel has changed neither its name, nor its @username, nor its avatar.
We show only what we have seen ourselves.
[media, no text]
سلام بچهها همونطور که احتمالا خیلیاتون میدونین ما یک کتابخونه پایینشهر مشهد داریم که حدود 40-50 تا از بچههای محله هر هفته میان اونجا با هم کتاب میخونیم، تئاتر اجرا میکنیم و کارای دستی درست میکنیم. و آخر روز هم بچهها کتاب به امانت میگیرن. حالا ما باید خونهمون رو عوض کنیم و به یک جای دیگه ا…
دوچرخهام را باز میکنم و وسط کار به فروشگاه میروم. امروز سینمای تابستانی داریم. بچهها پیژامههایشان را تنشان کردند، در جایی که برایشان درست کردیم رو به تخته و پروژکتور دراز کشیدهاند و منتظر منند تا از از مارکت برایشان پاپکورن و اسنک بگیرم. وسط تایم کار بیرون رفتن را دوست دارم. هوا تازه است. در…
هفتهی اول کار در مهدکودک، سه بار گریه کردم. بار اول وقتی بود که برای بچهها آهنگ السا از انیمیشن یخزده را میخواندم. آرورا عاشق این آهنگ است. با چشمان ریز و موهای طلایی بهم زل زده بود و لذت میبرد. برایش آهنگ را اجرا کردم. همان لحظه برادرزادهام را جلوی چشمم دیدم. درسا یکسال از آرورا بزرگتر است. …
هفتهی آخر کارم در مهدکودک است. پنجماه را با این بچهها سپری کردم. هشت ساعت، پنج روز در هفته. بعضیهایشان را بیشتر از پدر یا مادرشان دیدهام. پنجماه قهوهی صبحم را کنارشان نوشیدم، صبحانه و ناهارم را با آنها خوردم، زمان خواب برایشان قصه گفتهام، زمان بازی برایشان کتاب خواندهام. و حالا هفتهی آخر …