١/شهریور ــ می‌ایستد روبه‌روی پنجره می‌گذارد مرگ از دهانش پایین برود… — نمیدونم فعلا . — TG.ME

نمیدونم فعلا .١/شهریور ــ از دست دادم و شکستم و از همه چیز بریدم و بار ها فرو ریختم و مهجور و مهموم به جای خود نشستم. چای می‌نوشم. از روز شما چه خبر؟
١/شهریور
ــ
می‌ایستد روبه‌روی پنجره
می‌گذارد مرگ از دهانش پایین برود
بچرخد در سَرسرای سینه‌اش
شیر خون را باز بُگذارد
یادش برود
ـ
روبه روی پنجره
دست می‌کشد به موهایش؛
می‌گوید:
پریدن...
ربطی به بال ندارد
قلب می‌خواهد.
گروس عبدالملکیان
🕊5
August 23, 2025 94