سکوت، زبانِ رنجِ من است؛ رنجی که التیام و التهابش هر دو از ناکجایِ… — شبنم — TG.ME

سکوت، زبانِ رنجِ من است؛ رنجی که التیام و التهابش هر دو از ناکجایِ ناممکن نشأت می‌گیرد. مثالِ لحظه‌ای که سوز سرمای انگشتانم میان داغ دست تو می‌سوزد.
وصال؛ آه عجب واژه‌ی جان‌سوزی! خسته‌ام از من و تو، از تکرار ما در هر کالبد؛ اما گلایه‌ای نیست. در هر ناممکن، امکانی مرده است؛ در هر عشقی هم، عاشقی؛ و در هر گوری، پیکری از تمنای من به نیستی.
جان می‌دهی و می‌میرانی؛ خدا مگر غیر این است؟ خدایی تو؟! خدایی، تو... مرا ببوس، همین حالا که مصلوبم!
[برای کسی که هنوز نیامده تا برود.]
🔥1
August 22, 2026 45 1