مثل هر شب، تیغ بر رگ و قلم در دست، منتظر بود واژه نازل شود. در این… — شبنم — TG.ME

مثل هر شب، تیغ بر رگ و قلم در دست، منتظر بود واژه نازل شود. در این انتظار نه خالقی آمد نه اعجاز مخلوقی. چنان غرق خون شده بود که سوز اندیشه را حس نمی‌کرد. آنقدر از مرگ اشباع شد تا عاقبت جان داد. شب سیاهی بود که حتی واژه‌ها راه را گم کرده بودند. شاید کمی نور می‌خواست و شاید هم‌صحبتی که تا صبح، صبرش را…

August 14, 2026 132 3