شاید در علومی مانندِ رجال که بیشتر بر محفوظات تکیه میکند، بتواند مددِ بیشتری برساند؛ اما در علومِ معقول مانندِ اصولِ فقه، هوشوارهها آنچه را که از پیش در حافظه دارند، در دستهبندیِ جدید عرضه میکنند. اجتهاد در صورتی تحقق مییابد که مجتهد در موقعیتِ الف، با انتخابی روشمند، قاعدهی ب را بهکار بگیرد؛ پس مجتهد همزمان موقعیتشناس و قاعدهشناس است، و روشی سازگار و دقیق برای کاربستِ قواعد دارد. هوشوارهها قاعدهشناساند، و کاربردهای شناختهشده از قواعد را بلد اند؛ اما اینکه قاعده را به شیوهای جدید بهکار گیرند؛ و یا تشخیص دهند که در موقعیتی معیّن، قاعدهای باید برگزیده و یا پس زده شود؛ و نیز در برساختِ روشهای جدید و کارآمدتر؛ یعنی روشی کارآمد که از پسِ تبیینِ گسترهی وسیعی از موضوعات برآید، بیآنکه به ناسازگاری برخورد، و یا به تشویشِ مفهومی دچار شود و... در همهی این موارد، هوشواره درمیماند، و عاملِ انسانی اثرگذار است. اما، برای خلاصهگرفتن از متون، و یا تحلیلِ اولیهی متنهای طولانی، هوشِ مصنوعی کارگشا است؛ اما منطقِ گزینشاش معلوم نیست. ببینید برای نمونه، من اگر مقالهای دربارهی کانت بخوانم، و قرار باشد بعضِ نکاتِ آن را پررنگ نمایم، و برجستگیشان را نشان دهم، سراغِ دو گونه نکتهسنجی میروم: یا نکاتی که در تفسیر و فهمِ جدید از کانت مدد میرساند؛ یعنی ادبیاتِ تفسیریِ کانت را میگستراند، و یا نکاتی که گنجینهی مفهومی و روشیِ من را در مواجهه با متونِ سنّت غنا میبخشد؛ اینجا غرضِ من روشن است، منطقِ مواجههام با متن معلوم است، و برای گزینشِ بینِ شواهدِ گوناگون و متعدد از چارچوبی پیروی میکنم. حال شما هر اندازه هم که تلاش کنید این امور را برای هوشِ مصنوعی تفهیم کنید، و از او بخواهید که در خلاصهکردنِ متن بر این سه-چهار حوزه متمرکز شو، همچنان ممکن است که نکاتی را از قلم بیندازد، و یا اموری را پررنگ کند که از منظور و مقصودِ شما بیگانه است، و یا حتا منطقِ حاکم بر متن و نظمِ مفهومیِ آن را درنیابد، و مفاهیم را مشوش بههم بیامزید و خروجیِ آراسته و بهظاهر درستحسابیای عرضه کند. اکنون شما ماندهاید و این خروجیِ ai؛ اگر بر ابعادِ متن مسلّط نباشید، روشی برای ارزیابی دستتان نباشد، خودتان بهاندازهی کافی در آن موضوع خبره نباشید، نتوانید بسنجید که شواهدِ گردآمده توسطِ ai چهمیزان استوار و بهقاعدهاند؟ و... در همهی این موارد، و اموری ازایندست که عاملیتِ معرفتیِ انسان حذف شده باشد، طبعاً، راهی پیشارویِ فرد نمیماند مگر پذیرشِ منفعلانه. برای نمونه، ممکن است هوشواره، مفهومِ پدیدار در فلسفهی کانت را، همسو با مفهومِ پدیدار نزدِ هگل و یا نزدِ هوسرل تفسیر کند؛ شما اگر پیشتر با هوسرل و هگل آشنایی نداشته باشید، نمیفهمید که تفسیرِ یادشده، هگلی است یا هوسرلی؟ و اگر به منطقی پذیرفتنی برای تفسیر متعهّد نشده باشید، نمیتوانید بینِ دو تفسیرِ هگلی و هوسرلی، گزینش کنید، و یک تفسیر را مرجّح بدانید، و یا نهایت به ترجیحی کورکورانه و خودسرانه میرسید. دربارهی استعمالِ درستِ مفاهیم نیز وضعیتی مشابه برقرار است: اگر تنها برای ویرایشِ ادبی از ai بهره گیرید، و خودتان صاحبسبک در ویرایش نباشید، از کجا میفهمید که متنِ ویراستهشده را باید انتخاب کرد؟ و یا اگر به تمایزهای معنایی بینِ مفاهیم واقف نباشید، بهویژه در مفاهیمی که قریبالمعنی هستند، و یا به تمایزهای مقولهای معرفت نداشته باشید، ممکن است که با استعمالِ نادرست، خلطِ مقوله مرتکب شوید. پس: با چه منطقی بینِ مفاهیمِ بدیل داوری میکنید، و مفهومی را بر مفهومِ دیگر برتری میبخشید؟ و...
شاید در علومی مانندِ رجال که بیشتر بر محفوظات تکیه میکند، بتواند… — هوبَرَه | قناة الشيخ مجيد الزماني — TG.ME
Forwarded fromأهل الهوبَرَه
August 25, 2026 436 5