۴) ممنوعیت معنایی عامتر و گستردهتر از تحریم دارد؛ و منعِ اخلاقی و عرفی را نیز شامل میشود. وقتی فرموده است که متعه ممنوع است؛ اما حرام نیست؛ دستِکم سه تفسیر را برمیتابد: تفسیرِ اول: متعه حرمتِ شرعی ندارد؛ و منعِ اخلاقی دارد. بههمیندلیل است که امام صادق شرافتمندان و بزرگوارانِ شیعه را از متعه نهی فرموده است. بهنوعی این حکم برای مستضعفان و افرادِ ردههای پایینتر بوده است؛ شاید بهاینسبب که این افراد، متعه را خلافِ شأنِ خود نمیدانند و بهسببِ ضعفِ نفسانی، خویشتندار نیستند. تفسیرِ دوم: متعه حرمتِ شرعی ندارد؛ اما منعِ حقوقی دارد؛ یعنی ولیِ امر میتواند بسته مصلحتِ مسلمین، در جامعهای معیّن، مسلمانان را از متعه نهی کند. منعِ موجود در این سیاق، منعی جامعهشناسانه است نه منعِ شرعی؛ و از بابِ حکمِ ولایی صادر شده است. اگر این معنا پذیرفته شود، بر خلیفهی دوم بابتِ ممنوعساختنِ متعه، حرجی نیست؛ چراکه ایشان حکم به جواز و ممنوعیتِ متعه را، ولایی و از سنخِ احکامِ اجتماعی میدانستهاند، و مصلحتِ جامعهی آن زمان را در ممنوعکردنِ این حکم دانستهاند. تفسیرِ سوم: متعه شرعاً حرام نیست؛ اما مکروه است؛ کراهتِ شرعی دارد. بههمیندلیل وقتی فردی از امام صادق پرسید که اگر متعه حلال باشد، آیا تو حاضر هستی که دخترانِ خود را به متعهی ما درآوری؟ و حضرت اینگونه پاسخ دادند که ما هر حلالی را مرتکب نمیشویم. چهبسا این مرتکبنشدنِ دستهای از امورِ حلال، از بابِ کراهتشان باشد؛ آنسان که این معنا نقل شده است که: «حسنات الأبرار سیئات المقربین»؛ یعنی این حکم، اگرچه برای شما حلال است، برای ما حرام است؛ چراکه احکام برای خواصِ جامعه صادر نمیشود، و حکمِ شرعی مخاطبِ غالبی دارد و تودهی جامعه را درنظر میگیرد.
2