شریعتی اکنون صرفاً بهعنوانِ بخشی از تاریخِ معاصرِ ما ارزشِ پژوهش دارد؛ نه اسلامشناس بود (اثرِ درخوری در این حوزه برجای نگذاشت)؛ نه فیلسوف بود؛ نه ادیب؛ و حتا جامعهشناس هم نبود. آثارش کارکردی نداشت جُز تحریکِ توده. افرادی که آنزمان قصد داشتند چپ را با اسلام بیامیزند، شریعتی اولین گام را برایشان برداشته بود، و جذابیتی ساخته بود؛ اما تفسیرهای جدیتری هم از اسلامِ چپ عرضه شده است؛ متفکرانِ عرب اکثراً چپاند؛ و در بهترین مراکزِ علمیِ جهان درس آموختهاند، و اندیشهی چپ را از تراثِ چپ، و مراجعِ درجهیک خوانده بودند. برای نمونه، به کارهای حسن حنفی بنگرید؛ حنفی بیش از ۶۰سال پیش، قرائتِ چپ از اسلام را عرضه کرد، و تا آخرِ عُمر هم چپ ماند؛ اما، ابتدا تعدادی از آثارِ فیلسوفانِ چپمسلک را، از زبانِ اصلی به عربی ترجمه کرده بود، و با تسلط به نظامِ مفهومیِ آن فیلسوفان، نظریهپردازیِ اسلامی میکرد. مقصود آنکه اگر قرار است که به چپ بگرایید، دستِکم بهسراغِ آباء، فیلسوفانِ درجهیک و سرآمدانی بروید که اعتبارِ آکادمیک دارند. یقهدرانی برای شریعتی در این دوران، احتمالاً غرضهایی پوشیده دارد؛ احتمالاً دینداریِ کاسباندیشِ سروشی، نگران است که کسادِ بازارِ روشنفکریِ دینی فراگیر شود؛ مخاطباناش اندک گردند؛ و انزوای شریعتی مقدمهای بر پشتِسرگذاشتنِ سروش شود؛ که سروش نیز بهسانِ شریعتی بهزودی صرفاً در حاشیهی تاریخِ معاصرِ ما ماندگار خواهد شد. اگر دوست داشتید کتابِ الاهیاتِ اسپینوزای حنفی را ببینید که چگونه اسپینوزا بهعنوانِ پدرِ اندیشهی چپ، بهخدمتِ تفسیر و بازخوانیِ اسلام درمیآید؛ اسلامی که عملگرا است و در راستای مقاصدِ انقلابی بهخدمت درمیآید. نشرِ نگاهِ معاصر آن را چاپ کرده است. https://www.instagram.com/reel/DcTE7rRCfBN/?igsi=MWVmdGRmZmVsaGI4MQ==
2
2