دیروز شاهد فراغت ۱۸ تن از دختران دانشآموز، از بخش زبان انگلیسی بودم. این دختران به مانند هزاران دختر و زن دیگر این سرزمین، با وجود تمام دشواریها و محرومیتها و محدودیتها، مسیری را که مدتها پیش شروع کرده بودند؛ به پایان رسانده و دیروز ثمرهی آن را جشن گرفته بودند. من هم افتخار داشتم که در محفل فراغت آنها، مجری برنامه باشم و از اینکه شاهد و میزبان چنین چیزی بودم، خیلی خوشحالم. از اینکه میبینم هنوز چراغهای امید و مبارزه در دل دختران این سرزمین خاموش نگردیده، بینهایت خوشحال میشوم و به وجودشان، افتخار میکنم. دیروز، از چشمان و چهرههای معصوم این دختران به خوبی میشد نشانههای دلتنگی، محرومیت و درد و رنج را خواند و حس کرد. اما با وجود تمام نامرادیها و نامردیهای روزگار، آنها باز هم شجاعتر و بیدارتر از همیشه پایان این مسیر را جشن گرفته و ارادهی شروع مسیر جدید را در دل، میپروراندند.
فراگیری یک زبان، شاید برای کسانی که در شرایط ما نیستند، دستاورد بزرگی محسوب نگردد. اما برای ماهایی که در یک جامعهی بسته، زنستیز و محدود بهسر میبریم؛ یک موفقیت ارزشمند و نشانهی استقامت ما محسوب میشود.
به عقیدهی من، امروز اگر هر دختری قلمی به دست میگیرد، کتابی میخواند و در مسیر یادگیری با وجود تمام سختیها و محدودیتهایش قدم گذاشته و چه بسا حتی آن مسیر را بهپایان میرساند؛ سیلی محکمی میگردد به روی کسانی که همواره تلاش میکنند حق و آزادی چنین چیزی را از آنها بگیرند. من به عنوان یک دختر، از سختیهایی که یک دختر برای ابتداییترین حقوقش در این سرزمین متحمل میشود، آگاه هستم و خوب میدانم که چه دل شجاع و حوصلهی بلندی میخواهد زمانی که بالهایت را چیده اند، بخواهی پرواز کنی. برای همین به وجود چنین دخترهایی میبالم و برای تکتک دختران و زنان وطنم، آزادی و آزادی و باز هم آزادی آرزو میکنم!



