شبی در تابستان
درِ ایوانام باز بود
و درِ خانه نیز
مرگ از در وارد شد
و به بستر عشقام نزدیک
بی آنکه نگاهام کند !!
و با دستان چابکاش
چیزی ظریف را ازهمدرید..
دومینبار که از اتاقام میگذشت مرگ
پرسیدم چه کردی؟
پاسخی نداد.
چهرهاش تغییری نکرده بود
اما دلام میلرزید
تا دریافتم مرگ چه چیز را ازهمدریده بود!!!
رشتهی الفتی که بین ما بود
#آنتونیو_ماچادو
@honar_vazhe











