تکیه شاحیاس دینور: post #644 — TG.ME

*وقتی جوانی میگذرد*
دل آدم نازک‌تر می‌شود نه بخاطر ضعیف بودن ، بلکه بخاطر فهمیدن. از اینکه عمر چطور مثل نسیمی آرام، بی‌صدا، از لابه‌لای انگشت‌ها گذشت.

*وقتی جوانی میگذرد*
دیگر نمی‌خواهی کسی را تغییر بدهی، نه فرزندانی را که هرکدام راه خودشان را یافته‌اند، نه دنیایی را که همیشه شتاب‌زده‌تر از دل تو بوده، و نه آدمهایی را که هنوز خیال میکنند حقیقت فقط در مشت خودشان است.

*وقتی جوانی میگذرد*
آرامش تبدیل می‌شود به عزیزترین خواسته‌ی دل ، یک پیاله چای کم‌رنگ، و سکوتی که لازم نیست با هیچ حرفی پر شود.

*وقتی جوانی میگذرد*
دیگر حوصله‌ی بحث‌های بی‌ثمر را نداری ، فهمیده‌ای که بیشتر آدمها گوش می‌دهند تا جواب بدهند، نه اینکه بفهمند.

*وقتی جوانی میگذرد*
با گذشته مهربان‌تر می‌شوی. خودت را سرزنش نمی‌کنی برای تصمیم‌هایی که می‌توانست بهتر باشد، برای عشقی که نماند، برای آرزوهایی که در نیمه‌راه ماندند.

*وقتی جوانی میگذرد*
میفهمی زندگی همیشه همین بوده: ترکیبی از اشتباه و امید، از ساختن و دوباره از نو ساختن.

*وقتی جوانی میگذرد*
کسی دوستت داشته باشد، نعمت است، و اگر نه، سالها به تو یاد داده‌اند که تنهایی همیشه هم غم نیست ، گاهی پناه است، گاهی آشتی با خود.

*وقتی جوانی میگذرد*
گاهی ساعتها به عکسهای کهنه نگاه می‌کنی و تازه می‌فهمی عمر چقدر آرام ، چقدر بی‌صدا گذشت.

*وقتی جوانی میگذرد*
با بدن خود مهربان‌تر می‌شوی، با زانوهایی که آهسته‌تر می‌روند، با دست‌هایی که می‌لرزند، با چشم‌هایی که نور بیشتری می‌خواهند.

*وقتی جوانی میگذرد*
دیگر از پیر شدن شرم نمی‌کنی ، پیری بهای زنده ماندن است. یاد گرفته‌ای بعضی روزها فقط نفس کشیدن کافی‌ست.

*وقتی جوانی میگذرد*
آزادی معنای تازه‌ای پیدا می‌کند، آزادیِ رها کردن، آزادیِ دل نبستن به هر چیز کوچک، آزادیِ بخشیدنِ خودت و دیگران.

*وقتی جوانی میگذرد*
کم‌کم می‌فهمی زندگی بیشتر از آنکه فتح کردن باشد، تماشا کردن بود ، تماشای باران پشت پنجره، خنده‌ی کودکی در کوچه، بوی نان تازه، و غروبی که هر روز بی‌صدا تمام می‌شد.

و این نیز بگذرد
❤7👍1👌1
August 12, 2026 138 1