ماریانا، لابهلای چاله به چاه افتادن و تاریکِ تاریک، تا چشم کار میکند ظلمات، قدر یک نسیم روی گونهام قِل بخور. خوبی همین لمس بیدلیل هزار معناست.
ماریانا، بالی که تو روی آن دست نکشی، نبویی و نبوسی آسمان را بلد نیست. شانههایم را در دستانت بگیر، کف دستهای تو، بالهای منست. بغلم کن، ضربدر دستانت پشت کمرم، بالهای منست.
ماریانا، قدر تمام بدیها، تمامِ تمام آدم بدهای جهان، با تو خوبم. دستهایت را، بالهای مرا، به من بده.
-حاتمه رحیمی