عجیب است... بعضی آدمها از زندگی میروند، اما از ذهن آدم نه. نه میشود گفت ماندهاند، نه میشود پذیرفت که رفتهاند. انگار جایی میان خاطره و فراموشی، برای خودشان خانهای ساختهاند. بعد از آن، همهچیز ادامه پیدا میکند؛ آدم میخندد، حرف میزند، زندگی میکند... اما بعضی سکوتها هنوز همانجایی میمانند که آخرین بار چیزی نگفته شد. شاید مسئله نداشتنِ آدمها نباشد؛ مسئله این است که بعضی حضورها آنقدر عمیق بودهاند که نبودنشان هم شکلِ دیگری از حضور شده است. برای همین گاهی یک آهنگ، یک بو، یک خیابان یا حتی چند ثانیه سکوت، آدم را تا جایی میبرد که مدتهاست دیگر وجود خارجی ندارد. و شاید سختترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه یاد میگیری با نبودن کنار بیایی، اما هیچوقت دلیلِ این همه ماندنِ خاطره را نمیفهمی.
July 31, 2026 33