اتومات ادوارد هاپر اتومات‌ها نوعی کافه یا رستوران بودند. جایی که… — هامارتیا — TG.ME

اتومات
ادوارد هاپر

اتومات‌ها نوعی کافه یا رستوران بودند. جایی که مشتریان بتوانند از دستگاه‌های اتوماتیک، قهوه و غذا دریافت کنند. بدون نیاز به معاشرت با انسان‌ها. زن در این فضا نشسته است، در تضاد میان تعمق انسانی با فرآیند رباتیک. سالن تقریبا خالی است و زن تنها در این میانه نشسته است. با لباس‌هایی آراسته و نسبتا گرم، از قرار ملاقاتی پاییزی باز می‌گردد؟

زن، برای نشستن، لباس پوشیدن و نپوشیدن -تنها یک دست‌کش را از دست بیرون آورده- نظم و نسق خاصی را دنبال می‌کند. همین مسئله به او نوعی شخصیت بخشیده. شخصیتی که در نوع نگاه آرام و با طمأنینه او به فنجان پررنگ‌تر می‌شود. چشمان زن اما مطلقا تاریک است و چشم بی‌نور، دروازه تاریکی است. تاریکی قلمرو فروخورده‌ها است. 

بیرون اتومات تاریک است. گویی بیرون از کافه، عدم مطلق است. بازتاب چراغ‌های سقف کافه، بر شیشه پنجره، این سیاهی مطلق را تایید و تاکید می‌کند. بازتاب چراغ‌ها کارکرد دیگری هم دارد. زن در حال تعمق است. خمیده، خیره به فنجان در دست در خویش فرو رفته است. چراغ‌ها پشت سر زن، با عمق‌نمایی دورشونده، ما را نیز به اعماق تاریکی‌ها، به تعمق فرا می‌خواند. اعماق تاریکی که زن در آن تعمق می‌کند. چنین است هاله تاریک اطراف زن. گویی از پیکر زن، تاریکی می‌تراود.

هاپر اما، خودش، و ما، را هم سطح با زن به تصویر نکشیده. زن نشسته است و ما ایستاده ایم و خیره، بدون شرم و آداب، به زن می‌نگریم. آیا به سمت او گام بر می‌داریم؟ مقصد ما صندلی روبه‌روی زن است؟ یا قرار است از کنار او گذر کنیم و از در سمت چپ تصویر، درون عدم قدم بگذاریم؟ نکند در تعمق زن باشیم و وجود ما به وجود زن بستگی داشته باد؟ از آسودگی و طمأنینه زن چنین به نظر می‌رسد که نه‌تنها تصور تهدیدی از جانب ما ندارد، که بر وابستگی ما به خودش اطمینان دارد.


زن در حال تعمق است اما نه چنان تعمقی که خویش را از یاد ببرد. زن تصویر خودش را حفظ کرده است. پا روی پا انداخته و تنها یک دستکش را از دست درآورده است. همین مسئله باعث می‌شود تاریکی -اعماق تاریک زن- ما را نترساند. ما می‌دانیم که زن، در این سفر همراه ما خواهد بود. زن هم می‌‌داند. زن از ما نمی‌ترسد، چون ما به او وابسته‌ایم.

بیرون از اتومات عدم است و ما اگر بخواهیم به آن نپیوندیم، باید با تعمق زن همراه باشیم و زن این را خوب می‌داند. می‌داند که در تلاقی عدم و ماشین‌ها، تنها راه ما پناه بردن به اوست.
❤5
March 27, 2025 537 5