و گیلگمش با اوت‌ناپیشتیم می‌گوید: «من می‌اندیشیدم می‌خواهم نزد… — هامارتیا — TG.ME

و گیلگمش با اوت‌ناپیشتیم می‌گوید: «من می‌اندیشیدم می‌خواهم نزد اوت‌ناپیشتیم بروم. اوت‌ناپیشتیم ِدور. نزد آن آمرزیده خوشبخت که زندگی را یافته است.

از این‌رو بیرون آمدم و در سرزمین‌ها سرگردان شدم. از این‌رو از کوهستان‌هایی گذشتم که گذشتن از آن‌ها سخت است. از این‌رو از رودها و دریاها گذشتم. به خرسندی از بخت نیک سیراب نشدم؛ از رنج سیر نوشیدم؛ درد غذای من بود. [...] بایست پرنده وحشی، بز کوهی، گوزن و غزال شکار می‌کردم؛ گوشت آن‌ها را می‌خوردم. نیزه من بایست، شیر، پلنگ، سگ صحرایی را بکشد و پوست آن‌ها جامه تن من باشد.

باشد که شیاطین ِمرگ، دروازه خود را قفل بزنند؛ با قیر و سنگ تخته کنند. می‌خواهم شیاطین مرگ را نابود کنم تا جشن آن‌ها بیش از این نپاید.

اوت‌ناپیشتیم! زندگی را به من بشناسان! تو زندگی را یافته‌ای!»
💬  افسانه گلیگمش، ترجمه متن الواح، دکتر داوود منشی‌زاده


🔗 قسمت دوم هامارتیا: «دوباره برمی‌گردم به امن آغوشت» در کست‌باکس | اپل پادکستس | اسپاتیفای
❤10
August 28, 2026 88 2