این صحنه نقطهٔ تحول بخش نخست است. تا پیش از آن، سفر عمدتاً در تخیل الکساندرا وجود دارد: رؤیای مکانهای دور، جدایی از والدین، مکاشفه و عبور آیینی. در Choosing Companions، برای نخستین بار آن میل خصوصی باید به سازمان اجتماعی سفر تبدیل شود. در این قطعه که حالتی نمایشی و طنزآمیز دارد، داوطلبانِ سفر یکییکی وارد میشوند، ویژگیهایشان را فهرست میکنند و سپس شیوهٔ آوازخواندنشان منش و وضعیت آنان را آشکار میکند: متقاضی نخست، چن چینگ، ابتدا به زبان ماندارین و سپس انگلیسی میگوید: «من قویام. قلبم شکسته است. آشپز خوبی هستم.» متقاضی دوم، فرانکو هارتمن، با لحنی خودستایانه میگوید که تجهیزات شخصی دارد، معدهاش قوی است و خوشقیافه است. متقاضی سوم، اریک مگنوسن، میگوید که میل و اشتیاق دارد، شوخطبعی خشکی دارد و کفشهای کوهپیماییاش مناسباند. چن و اریک پذیرفته میشوند؛ فرانکو رد میشود. اما دلیل انتخاب، صرفاً محتوای پاسخهای آنان نیست. پس از معرفی کلامی، هر سه باید توانایی خود را از طریق صدا و بدن نشان دهند. چن و اریک آوازهایی نیرومند را با حرکتهای شخصی و مشخص اجرا میکنند، درحالیکه فرانکو بد و خارج میخواند و تقریباً بیحرکت در وضعیت متعارف خوانندگان اپرا «بایست و بخوان» اجرا میکند. ردشدن فرانکو فقط یک شوخی روایی نیست؛ این صحنه تا حدی بازتاب روش خود مانک در انتخاب اجراگران است: توانایی گوشدادن، کار گروهی، حرکت و ارتباط برای او مهمتر از نمایش فردی و خودنمایی خواننده است. (فرانکو بعدا در بخش دوم اپرا دوباره ظاهر میشود و بار دیگر درخواست میدهد و این بار گروه او را میپذیرد) مهمترین بحث نظری پیرامون اثر این است که مانک روایت را عمدتاً از متن جدا میکند. بخش بزرگی از آوازها فاقد واژههای قابلفهماند و از هجاها، زمزمه، توقفهای گلوتال، چهچهه، اصوات شکسته، تغییرات شدید محدودهٔ صوتی و ملودیهای زاویهدار ساخته میشوند. در اجرای صحنهای، خط ملودی از حرکت دست، حالت بدن یا مسیر حرکت خواننده ادامه پیدا میکند؛ و روایت عمدتا از طریق ژستهای صوتی پیش میرود.
2