Hamitic: post #1899 — TG.ME

یه چیزی که جدیداً دارم بهش دقت می‌کنم اینه که چقدر یه کارهایی می‌کنم که یه چیزهای دیگه‌ای یادم بره. واقعاً هم روم کار می‌کنه. مثلاً، می‌رم پیاده‌روی که اون حدسی که دیشب زدم که اون سه دقیقه دل‌پیچه‌م برای سرطان روده‌ی کوچیک یا متوسط یا بزرگه یادم بره. می‌رم خونه‌های گیشا رو می‌بینم تو دیوار، که این‌که ظرف چندماه آینده باید اون تصمیم گنده درمورد خارج‌رفتن رو بگیرم یادم بره. توی شرکت سی‌ویک‌ دور با مهدی می‌چرخم دور طبقه، که این‌که همه‌ی پسورد‌های زندگیم رو آقای هکر خاورمیانه‌ای دزدیده رو یادم بره. حالا اینا مثال‌های بچگانه‌ش بود ها. کل زندگیم دارم سعی می‌کنم مواجه نشم. یعنی از این‌جا شروع کنم که سال ٨۶ نتیجه‌ی اون فوتباله رو از یکی دیگه می‌پرسیدم چون بنظرم بهتر از این بود که خودم ببینم استرس بگیرم. سال ٩۴ نتیجه‌ی کنکورم رو دادم یکی دیگه دید. امسال هم پیام صابخونه‌م رو دادم پوریا گوش داد. تقریباً ثلث قرن تجربه در مواجه‌نشدن دارم. این عکسه هم سعادت‌آباده. یاد خونه‌ی نیما افتادم. هروقت اینطوری می‌شدم می‌رفتم خونه‌ش می‌گفت سید بیا فلان مسابقه‌ی رالی رو ببینیم یادت بره. یعنی مطمئنم کلا صاحب شرکت ردبول، مامان شوماخر، نیما و من می‌شستیم اون مسابقات رو می‌دیدیم.
February 7, 2025 2K 15