توی خاطراتم خیلی چیزها رنگ دارن، کش میآن، یا واقعی بهنظر میآن. توی خاطراتم یه شب یه کلفروشی توی گیشا رو آب برده. توی خاطراتم بیستدقیقه طول میکشه که چهارطبقه رو بدون آسانسور بری. توی خاطراتم شیر با کرمبروله واقعاً خوشمزهست. توی خاطراتم یه شبی ماه نصف آسمون بود. توی خاطراتم فرشهای بازار یزد بوی خونه میدن. توی خاطراتم یه شب همهی توپهام توی اسنوکر پات میشد. توی خاطراتم نیاوران تا کارون رو حتما باید با BRT رفت، چون یه حالیه. توی خاطراتم همیشه شبه، و قیافهی آدمها رو از پنجمتری به بعد تشخیص نمیدم.
October 24, 2024 2K 16