از «کمک در راه است» تا فشار اقتصادی بیسابقه
✍️ بهنام شادروان
بخش اول:
https://t.me/hamgerayerInternetRepublic/22775
ادامه:
تناقض تلختر را میتوان در سیاست امروز دولت ترامپ دید.
پس از ماهها جنگ، دولت آمریکا اکنون بیش از حمله نظامی تازه، بر فشار اقتصادی تأکید میکند. وزیر خزانهداری آمریکا از اقداماتی سخن گفته که قرار است ایران را در ابعادی «بیسابقه» از نظر اقتصادی منزوی کند. همزمان، بحث ادامه محاصره دریایی و محدود کردن تجارت و صادرات ایران مطرح است.
ترامپ نیز به تورم و مشکلات مالی ایران بهعنوان نشانه اثرگذاری این فشار اشاره کرده است.
اما تورم یک مفهوم انتزاعی نیست.
وقتی ارزش پول سقوط میکند، داروی یک بیمار گران میشود. مواد غذایی از سفره یک خانواده حذف میشود. یک کارگر فقیرتر میشود. یک بازنشسته قدرت خریدش را از دست میدهد. جوانی که هیچ نقشی در جمهوری اسلامی ندارد، امکان ساختن آینده خود را از دست میدهد.
حکومت البته مسئول اصلی دههها سوءمدیریت، فساد، سرکوب و سیاستهایی است که ایران را به چنین نقطهای رساندهاند. اما این واقعیت، اثر تحریم، جنگ و محاصره اقتصادی بر زندگی مردم را ناپدید نمیکند.
از وعده آزادی تا فرسایش ایران
اینجاست که باید دوباره به نقطه آغاز بازگشت.
قرار بود «کمک» برسد.
قرار بود این یک «مداخله بشردوستانه» باشد.
قرار بود ماشین سرکوب تضعیف شود و مردم فرصت بازپسگیری کشورشان را پیدا کنند.
اما امروز در کنار ضرباتی که به جمهوری اسلامی وارد شده، با ایران دیگری نیز روبهرو هستیم: کشتهشدگان، کودکان قربانی، زیرساختهای آسیبدیده، اقتصادی ضعیفتر و اکنون تهدید به یکی از شدیدترین اشکال انزوای اقتصادی.
آزادی ایران با فرسوده کردن ایران یکی نیست.
مخالفت با جمهوری اسلامی نیز نباید ما را به نقطهای برساند که هر اقدامی علیه جمهوری اسلامی را، فارغ از هزینه آن برای مردم و کشور، «کمک به ایران» بنامیم.
آزادی را نمیتوان با رؤیا فروخت
میتوان جمهوری اسلامی را مسئول سرکوب، کشتار، فساد و ویرانی بخش بزرگی از ظرفیتهای ایران دانست و همزمان با جنگ، کشتار غیرنظامیان و سیاستهایی که مردم را فقیرتر میکنند مخالفت کرد. این دو موضع هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند.
اتفاقاً استقلال سیاسی از همینجا آغاز میشود.
نه جمهوری اسلامی حق دارد مردم ایران را سپر بقای خود کند و نه هیچ جریان اپوزیسیونی حق دارد جان و معیشت همان مردم را هزینه رؤیای رسیدن خود به قدرت بداند.
از این منظر، رؤیافروشی سیاسی پیرامون جنگ ــ چه از سوی رضا پهلوی و چه در روایت رسانهای تقویتکننده آن ــ باید صریحاً نقد و محکوم شود.
آینده ایران را نمیتوان بر وعده «آخرین نبرد»، «کمک خارجی» یا معجزهای که قرار است از آسمان فرود آید بنا کرد.
معیار باید بسیار سادهتر باشد:
هر سیاستی را با تأثیر واقعی آن بر جان، آزادی، کرامت و آینده مردم ایران بسنجیم.
اگر قرار است چیزی به نام «کمک به مردم ایران» وجود داشته باشد، نخستین شرط آن باید این باشد که مردم ایران بهای آن کمک نباشند.

