خیلی زود، دانشگاه پکن از موفقیت دو دانشجوی سابقش نوشت. اما در شبکههای اجتماعی چین، بعضیها بهجای جشن گرفتن، پرسش دیگری مطرح کردند: این دانشگاه واقعاً آنها را پرورش داده بود، یا فقط امروز میخواست بخشی از افتخارشان را به نام خود ثبت کند؟
برای فهمیدن این بحث باید به حدود بیست سال قبل برگردیم؛ به داستان سه استعداد که مدتی در یک محیط درس خواندند، اما سرنوشتشان به سه جهت کاملاً متفاوت رفت.
نفر اول «لیو ژییو» بود. در المپیاد جهانی ریاضی سال ۲۰۰۶، هر شش مسئله را بینقص حل کرد: ۴۲ امتیاز از ۴۲ و رتبهٔ اول جهان.
نفر دوم، «یو دنگ»، در همان المپیاد با ۳۵ امتیاز، مدال طلا گرفت و ششم شد.
نفر سوم، هونگ وانگ، اصلاً سابقهٔ المپیاد نداشت.
اما رسیدن به رشتهٔ موردعلاقهاش، پایان دشواری نبود؛ آغاز آن بود. ناگهان اطرافش پر شده بود از برندگان المپیادهای جهانی؛ کسانی مانند دنگ و لیو که از نوجوانی برای حل دشوارترین مسئلهها آموزش دیده بودند. وانگ بدون چنین پیشینهای وارد آن جمع شده بود و مدتی در پایینترین ردههای کلاس قرار گرفت.
او بعدها دربارهٔ آن سالها گفت که دائماً در حال تقلا بوده و همین که میتوانسته «دوام بیاورد»، دستاورد بزرگی به نظر میرسیده است. این جمله، بعد از دریافت مدال فیلدز دوباره در اینترنت چین دستبهدست شد: «در دانشگاه پکن، همین که زنده میماندی کافی بود.»
و بعد، مسیر نفر سوم: لیو ژییو، همان نوجوانی که المپیاد جهانی را با امتیاز کامل فتح کرده بود.
او دورهٔ کارشناسی را در دانشگاه پکن به پایان رساند و با وجود دریافت پیشنهاد از MIT، تصمیم گرفت راهب شود و به معبد لونگچوان برود.
آیا نابغهای که راه دیگری انتخاب میکند، سقوط کرده است؟
آیا مدال فیلدز تنها پایان معتبر این داستان بود؟
متن کامل این مقاله را میتوانید در ساباستک بخوانید:
📤 همچنین، قسمت ششم پادکست همگام را هم از دست ندهید؛ جایی که بردیا از موفق بودن در عین معمولی بودن میگوید، با چاشنی چالش، رشد و پیدا کردن مسیر خودمان.
——— همگام ———
همکاری، مهارت، گسترش، آموزش، مشاوره
Telegram | YouTube | Instagram




















