ز هجران تو حال دل شبیه ابر باران است بهاران بی حضور تو چُنان فصل… — حدیث اشک — TG.ME

ز هجران تو حال دل شبیه ابر باران است
بهاران بی حضور تو چُنان فصل زمستان است

تو وقتی که نمی آیی دل من خوش به چه باشد
ببین شب های عمرم را همه شام غریبان است

منِ بی معرفت اصلا سراغت را نمی گیرم
بمیرم که شریک غربتت خار بیابان است

نماز وتر خواندم باز اسمت شد فراموشم
ولی تو یاد من بودی و گفتی از محباّن است

در این مخروبه دل در پی ات هستم ولی از تو
نشانی را نمی یابم که جولانگاه شیطان است

منِ آلوده را هم مثل خوبانت بغل کردی
منی که کار هر روزم شکست عهد و پیمان است

به شام تار قلب من چنان صبح سپیدی تو
خدا را شکر بر دنیای ما نور تو تابان است

به هر جایی به غیر از تو نظر کردم ضرر کردم
ز چشمان گناه آلود من روی تو پنهان است

شبیه پیرمردِ قفل ساز گوشه ی بازار
به من هم سر بزن این دل به رویت وا چو دکّان است

میان وصل و هجرانت ببین خوف و رجایم را
منم آنکه ز شوق دیدنت پاره گریبان است

عجب رویای شیرینی اگر ممکن شود یک‌بار
ببینی مهدی صاحب زمان بر خانه مهمان است

خلاصه می‌شود دنیا برای هر که در چیزی
برای ما نجف رفتن نشستن رو به ایوان است

ز پا افتاده ام دیگر به زیر بار معصیت
منم موری که آخر مقصدش قصر سلیمان است

فقیر خانه مولا بشو تا که غنی باشی
به قربان مرامش که به فکر مستمندان است

هوا تاریک شد اما نرفته شمر از گودال
ببین بالا سر تو رقص و شادی، پای کوبان است

تو گفتی مادرم اینجاست اما بی حیا قاتل
لباست را کشید و برد، حالا پیکر عریان است

#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#بهمن_ترکمانی
@hadithasgk
❤11
September 3, 2026 756 29