پیشونیم رو به پیشونیت تکیه میدم و اشکهام ذره ذره روی مژه ها و صورتت میریزه. روی پوستت زمزمه میکنم که همه دردهات رو میخوام، میخوام همشون رو داخل بکشم و پوسته تنم رو دورشون بپیچم.
میخوام صدای تو باشم. هر نفسی که میکشی. میخوام فریادت باشم و مشتهایی که به سرت میکوبی هربار که ذهنت درهم میپیچه، و میخوام نرم باشم. نرمِ نرم، مثل طوری که پوستت روی پوستم میشینه.