شاید دیدنِ اتفاقات خوب، بارها و بارها، روی پرده، خودش نوعی تمرین باشد. نه فرار از واقعیت — تمرین واقعیت. اگر فیلمی به تو ازدواجی نشان دهد که دوام میآورد، خانهای که ارزش نگهداشتن دارد، وعدهای که سرِ آن میمانند، بخشی از وجودت باور میکند که این چیزها ساختنیاند؛ و آن باور در سالن سینما جا نمیماند، با تو بیرون میآید. ترس هم دقیقاً به همین شکل، اما برعکس، کار میکند — صد فیلم که مدام به تو یادآوری میکنند هیچچیز دوام نمیآورد، هر عشقی سرانجام میپوسد، امنیت دروغی است که دیر یا زود ترکیدنش را باید انتظار کشید — و تو کمکم پیش از آنکه بدترین اتفاق برسد خودت را برایش آماده میکنی، و وحشت را صادقانهتر از هر احساس دیگر میپنداری، فقط چون بارها آن را دیدهای. فکر نمیکنم بتوانیم این را بیطرفانه بدانیم. آنچه تماشا میکنیم به ما یاد میدهد از یکدیگر چه انتظاری داشته باشیم، و در نهایت، همان انتظار تبدیل میشود به چیزی که با هم میسازیم. فرهنگی که بیشتر از قساوت تغذیه شود، فقط جهان را توصیف نمیکند — در حال «تمرین» و تکرار آن است.
August 29, 2026 44