رقص نونِ سکون! ترنم تحریر در غنّهی نون! تو گویی دارد گذرا نبودنِ آن نگاه را با این جاری ساختنِ تحریر در نون نَظرةٌ به مخاطب تفهیم میکند و همه چیز در همین نظر است و نگاه! بیدل دهلوی چنین شاهکاری دارد:
عافیتها در نظر دارم ز وضعِ نیستی
چشمِ بر هم بسته واکردهست راهِ خانهام!
و یا خاقانی که چنین شرابی در واژگان گذاشت:
یک نظر دوش از شکنجِ زلف او دزدیدهام
زیرِ تارِ هر شکنجی یک جهان جان دیدهام
این اجرای امکلثوم از ترانهی «هو صحیح الهوی غلّاب» () است که ۱۹۶۸ در مراکش اجرا شدهاست. این ترانه را امکلثوم ۱۹ بار اجرا کردهاست و فقط در همین کنسرت است که چنین شیرینکاریهایی میکند!
نَظْرَةٌ وكُنتُ أَحسَبُها سَلَام وتَمُرُّ قوامً
نگاهی که گمان میکردم سلامی گذرا است
أَتاري فيها وُعودٌ وعهُودٌ وصدُودٌ وآلامٌ،
ناگهان در آن [نگاه،] وعدهها و پیمانها و رویگردانیها و دردها دیدم
وُعُودٌ لا تُصَدَّقُ ولا تُنصانُ
وعدههایی که باورناپذیرند و بدانها عمل نمیشود؛
عُهُودٌ معَ الَّلي مَالُوش أَمان
پیمان بستن با کسی که قابلِاعتماد نیست،
صبرٌ علَى ذُلِّهِ وحرمان!
شکیبایی بر تحمل خواری و محرومیت است!
@REsearchers













