-گزاف-چیزی توی وجودش بود که نمیگذاشت بزند زیرش و اصرار داشت به هر قلاب امیدی آویزان شود. ته دلش ایمان داشت همای سعادت وجود دارد؛ خودش را قعر زندگی مخفی کرده و یکهو میآید و درست در تاریکترین لحظه همهجا را روشن میکند. پرندگان میروند در پرو بمیرند، رومن گاری،…تنها وسوسهای که کسی هرگز نتوانسته است بر آن غالب شود: وسوسهٔ امید...t.me/gazaff/1849TranslateAugust 11, 2026 317 4