قسمت تلخش اونجاست که آدم ها به اتفاقات زندگیت میگن «حاشیه» نه عزیزم این حاشیه نیست، نمیتونم ولش کنم و فقط توی چهار چوب درس کار کنکور دانشگاه و خوشی پیش برم، من انسانم و گیر میوفتم، و بعضی وقتا مجبور و محکوم به غصه خوردنم، من باید تجربه کنم، حاشیه یعنی یه قسمتی جدا از زندگی، یعنی کارهای بیهوده، یعنی وقت تلف کردن، من وقتمو تلف نکردم، من گیر زندگی افتادم، ببخشید چون بار اولم بود، بار اول هممونه و قرار نیست توی اول تا آخر مسیر عالی باشیم، این حاشیه نیست اینا زندگی منه، و حتی غصه و عصاب خوردیش هم باید به جون خرید، تو اگه میخوای ربات باشی و فقط توی چهارچوب احمقانهی نسل قبل پیش بری، میتونی بری، ولی حق نداری به زندگی کس دیگه ای عنوان «حاشیه» و «دور شدن از هدف» بدی، ما به دنیا اومدیم، که تجربه کنیم، که زندگی کنیم و بعد بمیریم، اینکه تجربیات هر کس خیلی متفاوته چیز عجیبی نیست، چیزی که از نظر تو شاید مسخره و خنده دار بیاد، به نظر من جالب و دوست داشتنیه، چیزی که به تو آرامش میده، شاید عصاب منو به هم بریزه، به آدم ها برچسب «یکشکل بودن» نزن، و برای زندگی قانون تعیین نکن. به رنج آدما توهین نکن، و به غصه خوردنشون ننگِ «وقت تلف کردن» نزن.
دنیا چند روزه عزیز دلم، مامانِ زندگی بقیه نباش.




