واژه ای دلخسته ام ، افسانه می خواهم چکار
عندلیبی خسته ام ، شادانه می خواهم چکار
رفت عمر و خستگی ماند و کمی ، دلواپسی
در سرابِ عاشقی ، رُخسانه می خواهم چکار
چار فصلم گشته ، این گلواژه های بی ثمر
سینه ای آشفته ام ، فتانه می خواهم چکار
در مصافِ زندگی ، همواره مغبون بوده ام
در دلِ گردابِ غم ، رقصانه می خواهم چکار
ساقی ام گفتا ، میِ جانانه ام درمانِ توست
منکه مستِ ناله ام ، مستانه می خواهم چکار
شهرِ ویرانم ، که هرگز قصدِ آبادی نداشت
در پریشان حالی ام ، پندانه می خواهم چکار
ماهیِ درمانده ی ، این برکه ی ویرانه ام
در حصارِ این لجن ، سامانه می خواهم چکار
از صفِ خوبانِ عالم ، بی گمان جا مانده ام
ناصرم ؟ جامانده ی دیوانه می خواهم چکار
ناصرعرب_ناصریااا
https://t.me/friendly_maryam