از هر طرفی که بهش نگاه کنی یک "پل" عه.
فیلم باید هم داستان تونی رو ادامه بده، هم شخصیتهای جدید مثل بلک ویدو و وار ماشین رو وارد کنه، هم شیلد رو بیشتر معرفی کنه هم زمینه بسازه برای اونجرز ۱.
و این در ساختار فیلمنامه هم وجود داره. همزمان از بیماری و احتمال مرگ تونی حرف میزنه، مسئلهی میراث هاوارد مطرحه، ویپلش وارد میشه، ناتاشا وارد میشه، جاستین همر هست، کشمکش با دولت هست، رابطهی تونی و پپر هست، رودی و تبدیل شدنش به وار ماشین هست و شیلد هست. و همهی اینا روی هم روی هم چیده شده و به هیچکدوم فرصت پرداخت کافی نمیده.
بزرگترین مشکل فیلم باز هم ویلنه. ویپلش ایدهی خوبی داره اما فیلم نمیدونه دقیقا باهاش چیکار کنه. میاد که یک انتقام شخصی از تونی بگیره اما نیومده میشه ابزار یکی دیگه و کلا ورقش برمیگرده و میچرخه سمت تهدید فیزیکال عمومی. ایوان وانکو بیشتر شبیه به ابزار فیلمنامه برای ایجاد درگیریه تا یک شخصیت کامل.
جاستین همر شخصیت جالبتریه اما مشکل اینجاست که همر و وانکو کنار هم نمیتونن یک ویلن واحد منسجم بسازن. یکیشون دلقکه اون یکی مسئول کفن و دفن.
و به همین خاطره که پایان فیلم چندان دوست داشتنی نیست. نبرد نهایی بزرگه اما از نظر دراماتیک وزن چندانی نداره. اکشن و بازیهای خیلی خوبی داره اما روایت ضعیفه و تعداد شخصیتها زیاد.
ولی تونی گل سر سبدشه همونطور که باید باشه. بعد از اتفاقات قسمت اول دیگه اون انسان سابق نیست. همه میدونن ایرون منه و الان با یک مشکل خیلی جدی مواجه شده اونم اینه که احساس میکنه زمانش کمه. رفتارهای خودتخریبگرانه و مهمونی و بیخیالی و حتی رفتارش با اطرافیانش درواقع واکنشش به همین مسئلهس.و اینجا رابرت فیلم رو نجات میده.
اما مشکل اینجاست که فیلم این ایده رو جدی نمیگیره.
یک لحظه تونی در حال مواجهه با مرگشه، لحظهی بعد فیلم دوباره برمیگرده سمت بزلهگویی و نمایش. نتیجتا چیزی که میتونست بهترین بخش درام فیلم باشه تبدیل میشه به یکی از خطوط داستانی پراکنده.
وقتی فیلمنامه کار نمیکنه تونی استارک کار میکنه.
درود به دونی بزرگ. [درواقع کوچیک ولی این ایهام داره]
