فیلم داستان نایم و رایان، دو نوجوان در یک شهر صنعتی و مذهبی… — Film and stuff — TG.ME

فیلم داستان نایم و رایان، دو نوجوان در یک شهر صنعتی و مذهبی استرالیاست که رابطه‌ای پنهانی بینشون شکل می‌گیره. وقتی این رابطه در جامعه‌ای محافظه‌کار و مسیحی اشکار میشه، چیزی که قراره نوعی درمان برای میل جنسی‌شون باشه، موجودی خشونت‌امیز رو ازاد می‌کنه. موجودی که چهره‌ی همون کسی رو به خودش می‌گیره که قربانی بیش از همه بهش کشش داره. [IMDB]
در فیلم چیزی که ترسناکه جهانیه که به تو تحمیل می‌کنه که باید از میل خودت بترسی. موجود فیلم درواقع شکل بیرونی شرمیه که جامعه به شخصیت‌ها تحمیل کرده و این ایده خیلی بزرگه. و به همین دلیله که فیلم هر زمان که از هیولا فاصله می‌گیره و روی رابطه‌ی نایم و رایان تمرکز می‌کنه موفق‌تره.
و یکی از بهترین تصمیم‌های کارگردان شکلیه که به این جامعه‌ی مذهبی میده. این جامعه تماما متشکله از والدین و امثال اون‌ها و از اغراق در شکل شخصیت‌ها به دوره. و درست‌تر از اون ترسناک‌تر از آدمی‌ که اشکارا نفرت پراکنی می‌کنه، کرکتریه که در نقطه‌ی خاکستری قرار داره و هیچ ایده‌ای نداری که قراره این کار رو بکنه ددست مثل مادر نایم. مادر نایم یک مادر بدجنس و سخت‌گیر نیست و اتفاقا یک فرد با محبته اما همین محبت با باورهایی ترکیب شده که در نهایت علیه پسرش قرار می‌گیره. و تمام این‌ها خیلی باور پذیره خصوصا برای مایی که در یک جامعه‌ با بیس مذهبی زندگی می‌کنیم.
فیلم یک اسطوره‌شناسی خودساخته داره. و این چیزیه که دوست دارم چون نشون دهنده‌ی خلاقیته. اسطوره‌شناسی خودساخته، اسطوره‌شناسی‌ای میشه که مولفش خود اثر باشه و از منابع دیگه الهام گرفته نشده باشه.
این موجود از طریق مراسم مذهبی [به گفته فیلم Deliverance] آزاد میشه و بعد برای هر قربانی در قالب شخصی که بیشتر از هرکسی نسبت بهش کشش داره ظاهر میشه.
اما منطق این موجود مستقیم به Leviticus وصله و اینجاست که عنوان فیلم مهمه.
کتاب Leviticus یکی از سه کتاب دینی عهد عتیقه شامل ایاتی میشه که در سنت‌های مسیحی برای محکوم کردن رابطه‌ی همجنس‌گرایانه استفاده شده. فیلم از همین زمینه استفاده می‌کنه و موجود رو به چیزی تبدیل می‌کنه که انگار میل ممنوع‌شده رو علیه خود فرد برمی‌گردونه. [JustWatch]
چیزی که کارگردان روش تاکید داره اینه که این موجود صرفا مربوط به هوموفوبیا و هم‌جنس‌گرا هراسی نیست و نسبت به مسائل دیگه هم قابل تعمیمه.
توی این فیلم خبری از جامپ اسکر نیست اما این به این معنا نیست که کاملا از ژانر وحشت فاصله گرفته. صداگذاری و موسیقی کار خودشون رو می‌‌کنن. این دومین فیلم در این ژانره از فیلم‌های امسال که از جامپ اسکر دوری می‌کنه. اولی Obsession بود.
فیلمبرداری با وجود وجودِ عناصر گاتیک در محتوا، از ساخت یک جهان گاتیک دوربی می‌کنه و به سمت واقع‌گرایی میره و این تضاد بین فرم و محتوا خیلی کار می‌کنه.
فرمول اینه که محیط فیلم به اندازه‌ای عادیه که خشونتی که درش اتفاق می‌افته غیرعادی‌تر از چیزی که هست به نظر برسه.
گرچه نواقصی هم وجود داره. ایده‌ی مرکزی فیلم از اسطوره‌شناسی‌ش قوی‌تر عمل می‌کنه. سختیِ کار تالیف اسطوره‌شناسی همینه که معمولا زمان و مصالح کافی برای بسط و پرداخت درست بهش وجود نداره. همین راجع به بعضی شخصیت‌ها و خطوط داستانی هم صادقه.
September 5, 2026 11