خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟ آوخ، کلاه نیست وطن تا که از سرم برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم مرد آن بود که این کُلَهاش بر سر است و، من نامردم ار که بیکُلَه، آنی به سر کنم... زیر و زبر اگر نکنی خاکِ خصم ما ای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنم جاییست آرزوی من، ار من به آن رسم از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم... معشوقِ «عشقی» ای وطن، ای مهد عشق پاک! ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم: «عشقت نه سَرسَریست که از سر به در شود مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم » «عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم با شیر اندرون شد و با جان به در کنم » #میرزاده_عشقی #ایران @farre_adab🇮🇷
June 15, 2025 240