بعضی لکهها را پاک نمیکنند؛ آنقدر رویشان نور میاندازند تا دیگر به چشم نیایند.
قصه بابک زنجانی امروز، قصه یک کافه نیست. قصه نظامی از قدرت و مناسبات است که میتواند مردی را از پای چوبه دار بردارد و چند سال بعد، زیر نور افتتاحیه تحویل جامعه بدهد؛ با پروژههای تازه، وعده تاکسی برقی، کسبوکارهای جدید و لشکری از دوربینهایی که قرار است گذشته را از کادر بیرون بگذارند.
زنجانی در پروندهای با بدهی نفتی بیش از دو میلیارد یورو به اعدام محکوم شد؛ حکمی که بعدتر با اعلام بازگشت اموال به بیست سال حبس کاهش یافت. حالا اما مسئله حتی سرنوشت قضایی او نیست؛ سؤال بزرگتر این است که چه سازوکاری یک محکوم چنین پروندهای را دوباره تا میانه میدان اقتصاد و ویترین شهر بالا میکشد؟
برای یک شهروند معمولی، گاهی یک خط در پرونده کافی است تا سالها پشت درهای بسته بماند. اما اینجا با پدیده شگفتانگیز دیگری روبهروییم: کسی میتواند روزگاری حکم اعدام بشنود و روزگاری دیگر درباره آینده اقتصاد و حملونقل کشور حرف بزند و کافه افتتاح کند. انگار بعضی آدمها نه فقط جان اضافه، که زندگینامه اضافه هم دارند؛ هر وقت فصل قبلی زیادی سیاه شد، دفتر تازهای برایشان باز میشود.
مسئله همین است: چه کسی این دفتر را باز میکند؟
اشتباه است اگر تمام خشممان را خرج چند نفری کنیم که در افتتاحیه عکس گرفتهاند. مردمی که با بازیگر و فوتبالیست و خواننده و هر چهره مشهوری سلفی میگیرند، علت این نمایش نیستند؛ سیاهیلشکر پرده آخرند. پیش از آنها باید پرسید چه کسی صحنه را ساخته، نور را تنظیم کرده و بازیگر اصلی را دوباره به میانه قاب برگردانده است؟
البته بلاگرهایی که آگاهانه دور چنین چهرهای جمع میشوند، قصه دیگری دارند. کار آنها فقط گرفتن یک عکس نیست؛ آنها دستگاه سفیدشوییاند. گذشته را از تصویر قیچی میکنند، روی قاب تازه اکلیل میریزند و از یک محکوم مشهور اقتصادی، «کارآفرین جنجالی» و «سرمایهگذار متفاوت» میسازند. بعد هم طبیعی است عدهای که تاریخ این آدم را نمیدانند یا برایشان اهمیتی ندارد، محصول نهایی را همانطور که بستهبندی شده تحویل بگیرند.
سفیدشویی دقیقاً همین است: لازم نیست گذشته را انکار کنی؛ کافی است آنقدر تصویر تازه روی آن بچسبانی تا کسی حوصله نکند زیرشان را بخراشد.
افتتاح کافه منتسب به زنجانی، آن هم در روزگاری که صاحبان کسبوکارهای معمولی از ترس پلمب حتی برای انتشار تصاویرشان احتیاط میکنند، فقط نمایش ثروت نیست؛ نمایش مصونیت است.
و رانت شاید در خالصترین تعریفش همین باشد:
اینکه قانون برای یکی دیوار باشد و برای دیگری درِ گردان.
یکی برای یک تخلف کوچک سالها پشت همان دیوار بماند و دیگری از یکی از سنگینترین پروندههای اقتصادی کشور عبور کند، دوباره سرمایهگذار شود، پروژه معرفی کند و برای مردم از آینده حرف بزند.
پس مسئله آن جوانی نیست که کنار زنجانی ایستاده و سلفی گرفته است.
مسئله دستی است که زنجانی را دوباره آنجا نشانده تا اصلاً کسی بتواند کنارش بایستد.
فساد فقط پولبردن نیست؛ گاهی قدرتی است که بعد از همهچیز، برایت صحنه تازه میسازد، نور صورتت را تنظیم میکند و گذشتهات را پشت پرده میبرد.
بعد درها را باز میکنند، بلاگرها میآیند، دوربینها روشن میشوند و روی همان گذشتهای که روزی پای چوبه دار برده بودت، اکلیل میریزند.
این دیگر بازگشت یک آدم نیست.
نمایش قدرت سیستمی است که حتی محکومِ خودش را هم، هر وقت بخواهد، دوباره تطهیر میکند و به ویترین برمیگرداند.
✍️فرزاد نیکقدم
@farzadnick


