من معتقدم خودم در پنج سال مبارزه علیه طالبان، در جای درستی ایستادم. هم از منظر تخصص و هم از این جهت که این سنگر، در ابتدای سلطه طالبان بر افغانستان تقريبا خالی از مبارز بود.
در مقطعی که تمام قطعات نظامی در سرتاسر کشور فشل شده و قادر به انجام هیچ کاری نبودند و کشورهای منطقه و جهان به تحويل دادن افغانستان به طالبان توافق کرده و راههای تعامل با این گروه را میجستند، تنها سنگری که میتوانست مشروعیت را از طالبان بگیرد، سنگر رسانه بود.
در روزهای منتهی به سقوط و پس از آن، دوران پرکاری داشتم. در بعضی از روزها تا ده گفتگوی رسانه ای و سخنرانی آنلاین و حضوری در مراکز پژوهشی و رسانهای را انجام میدادم و علاوه بر آن، باید به ایجاد اتصال ميان همفکرانم و رسانه ها هم توجه میکردم.
گمان خودم اين است که اگر قرار باشد توشه ای برای آخرتم را در محاسبات خود در نظر بگیرم، همین سالهای مبارزه با طالبان در سنگر رسانه است که به زعم خودم بهای سنگینی هم برای آن پرداخته ام.
تصور من این است که همه کسانی که پرچم مخالفت علیه طالبان را در بدترین شرایط علم کردند، تا این لحظه کار بزرگی انجام داده اند اما همه اینها در برابر انچه که حسیب قوای مرکز، اکمل امیر، خیر محمد خیرخواه اندرابی و همرزمان آنها انجام داده اند، ذره در برابر دریاست.
شهدای مقاومت افغانستان، پرچم مقاومت ضد تروریسم را به بهای جان خود برافراشته اند و هزینه ای که انها پرداخته اند با هزینه ای که امثال من متحمل شده ایم قابل مقایسه نیست.
راهشان پر رهرو باد.

