خرمنمون نزدیک جاده اصلی بود، ماشینای روستا هر کی از اونجا رد میشد یه فریادی از خودش درمیکرد
یکی میگفت چقدر چایی میخورید پاشین کار کنید
یکی میگفت زمستون رسید شما تموم نشدین
یکی میگفت چقدر با حوصله کار میکنید
اصلا یه وضعی بود😁
72
6
4
3
1September 7, 2026 1K 1